خودش را به زور روي سنگهاي صخره ي افکار او مي کشيد و زخم هاي تنش بيشتر دهان باز مي کرد. بيشتر تشنه ي خون او مي شد و او را طلب مي کرد. سعي مي کرد هر چه زودتر بتواند به زمين سبزي که برايش آغوش باز کرده بود، برسد. هر چه مي دويد ولي باز هم به پاي حرفهاي او نمي رسيد. گاهي کنار چشمه ي آبي به هم مي رسيدند ولي خيلي زود خشک مي شد و دوباره دستشان از هم جدا مي شد. چشمه ي آب را سرچشمه ي گناه قرار داده بودند و کاش همان چند لحظه هم از زمين نمي جوشيد و سر حرف باز نمي شد. افکارش سطحي بود يا به قول او حفظ کرده بود آنچه را که ادعا مي کرد. به عمق آنچه در ذهن داشت نرسيده بود. ولي اشتباه مي گفت. او در دل ديگري نيست و نمي دانست که چه ها مي گذرد در اين تيکه گوشت. فقط به خاطر دوست داشتن بود که خودش را گهگاهي به لب چشمه مي رساند و او را مي ديد. ولي بعدها در خلوت خود ساعت ها اشک مي ريخت و از گناهش توبه مي کرد. خدا را قسم مي داد که ديگر کسي را اينگونه دوست نداشته باشد که به خاطر خوشحالي و ناراضي نبودن او، ديگر دست به گناه نزند. چه روزهايي را که پشت سر مي گذاشت و کنار گل هاي چيده شده مي خوابيد. ولي افسوس که او خيلي گذرا اينها را مي ديد و قلاب طناب را روي صخره مي انداخت و خودش را بالاتر مي کشيد.



نویسنده » فرشته » ساعت 12:35 عصر روز يکشنبه 9 تير 1387



دوستان پارسی بلاگی
سيمرغ
پري براي پريدن
کلک بهار
صور اسرافيل
کوچولو و دل نوشته هاش!
مکتب وحي
آفتاب شب
سوتک
شيعه مذهب برتر
آرمان شهر
گل دختر
حرفاي خودموني من
شيلو عج
شهيد سيد محمد شريفي
آسمان سرخ
پياده تا عرش
وبلاگ گروهي موج
زن بودن ممنوع
خط بارون
دست خط ...
زير آسمان خدا
نوشته هاي يک ناظم
رند
دم مسيحائي
سلام آقا
دالان بهشت
مادرانه
طعم شيرين دو دقيقه
زيبايي سايه خداوند بر کهکشانهاست
بيا با هم تا به دريا برسيم
نگاه منتظر
سلام شهدا
آغازراه
عاشقانه
تهاني
در هواي دوست
لعل سلسبيل
سراي انديشه
با سيد علي تا فتح قدس و مکه
دل گويه هاي يک مجاهد
بانو بلاگ
نقد مَلَس
ضحي
نافذ
دسته کليد



دیگر دوستان



آرشیو تاریخی
خرداد 87 [2]
اديبهشت87 [10]
فروردين87 [10]
اسفند 86 [7]
بهمن86 [10]
دی86 [11]
آذر86 [13]
آبان86 [9]
مهر86 [4]
شهریور86 [7]


آرشیو موضوعی
داستان[7]
روزانه ها[5]
احساساتم[2]
مناسبت ها[2]
خاطره[1]


لوگوی وبلاگ
او نمي دانست - آغاز راه



خرده‌ریزها
Add to GReader

Gmail

yahoo IM