روزي، اتوبوس خلوتي در حال حرکت بود. پيرمردي با دسته گلي روي يکي از صندلي ها نشسته بود. مقابل او دخترکي جوان قرار داشت که بي نهايت شيفته ي زيبايي و شکوه دسته گل شده بود و لحظه اي از آن چشم بر نمي داشت. زمان پياده شدن پيرمرد فرا رسيد. قبل از توقف اتوبوس در ايستگاه، پيرمرد از جا برخاست، به سوي دخترک رفت و دسته گل را به او داد و گفت: متوجه شدم که تو عاشق اين گل ها شده اي. آن ها را براي همسرم خريده بودم و اکنون مطمئنم که او از اين که آن ها را به تو بدهم خوشحال تر خواهد شد.
دخترک با خوشحالي دسته گل را پذيرفت و با چشمانش پيرمرد را که از اتوبوس پايين مي رفت بدرقه کرد و با تعجب ديد که پيرمرد به سوي دروازه آرامگاه خصوصي آن سوي خيابان رفت ....آري او به سوي قبر همسرش رفت و در حالي که.......
بياييم در اين پنج شنبه ها عزيزان از دست رفته ي خود را فراموش نکنيم و حداقل با انجام دادن چنين کارهايي يا امثال اين، دل آنان را در آن دنيا شاد کنيم...همه ي آنان منتظر اين بخشش و دستان پر از خيرات دوستان و آشنايانشان در اين دنيا هستند.



نویسنده » فرشته » ساعت 1:11 عصر روز پنجشنبه 26 مهر 1386

با سلام خدمت همه ي دوستان،پيشاپيش عيد سعيد فطر رو به همه ي عزيزان تبريک عرض مي کنم.اميدوارم با کوله باري از توشه ي تقوا،اين ماه عزيز رو پشت سر گذاشته باشيد.انشاالله...


از محبت خارها، گل مي شود                 وز محبت سرکه ها، مل مي شود.
از
محبت تلخ ها، شيرين شود                 وز محبت مسها، زرين شود.
از
محبت دار، تختي مي شود                  وز محبت بار، بختي مي شود.
از
محبت نار، نوري مي شود                   وز محبت ديو، حوري مي شود.
از
محبت سنگ، روغن مي شود               بي محبت موم، آهن مي شود.
از
محبت نيش، نوشي مي شود              وز محبت شير، موشي مي شود.
از
محبت مرده، زنده مي شود                  وز محبت شاه،بنده مي شود.
                          از
محبت خارها، گل مي شود
                          ...................................

اميدوارم فقط به چشم يک نوشته،به اين شعرزيبا از مولوي نگاه نکنيم و حداقل سر سوزن،ذره اي به آن عمل کنيم....  

نویسنده » فرشته » ساعت 6:54 صبح روز جمعه 20 مهر 1386

 




«به نام خداي شهدا»


پنج شنبه ها به ياد عزيزاي از دست رفتمون مي افتيم.ديروز خيلي دلم گرفته بود.به پيشنهاد يکي از دوستاي عزيزم(کوير)قرار گذاشتيم تا بريم سري به شهدا بزنيم.وارد گلزار شهدا که شديم واي نمي دونيد چه حسي داشت.نگام که به تک تک عکس هاي اين شهداي عزيز مي افتاد،انگار داشتند با آدم حرف مي زدند ولي من از خجالت و شرمندگيه بار گناهام سرم رو پايين مي انداختم.آخه دختر تو چطوري روت مي شه با اين همه گناه پا شدي اومدي توي اين مکان پاک و مقدس و از اين عزيزان با ارزش و فداکار کمک مي خواهي!!!آخه چرا....ما با اين که اين شهيدان رو مي بينيم باز هم مرتکب گناه مي شيم،آخه چرا وقتي مي بينيم با اين همه فداکاري هاشون اين آسايش رو براي ما فراهم کردند باز هم قدر اون ها رو نمي دونيم و اين همه گناه و فحشا رو دوباره مرتکب مي شيم!!!ديروز حسابي دلم پر بود،رفتم سر قبر يکي از اين برادرهاي عزيزم نشستم،آره برادر.....همشونو برادراي خودم حس کردم،اين يکي 14 سالش بود،نشستم و باهاش حسابي درد و دل کردم ولي با يک دنيا شرمندگي.اينقدر از خودم خجالت کشيدم که اين عزيز 14 ساله وقتي بچه بوده و به جاي مدرسه رفتن و بازي کردن تو کوچه و خيابون،توي ميدون جنگ و جبهه بوده و چه صحنه هايي رو که تماشا نکرده.واي نمي دونيد رو قبرش چي نوشته بود:- 12 سال مفقودالاثر-وقتي اين نوشته رو خوندم بغض توي گلوم ترکيدو زدم زير گريه...
اين شهيداي عزيز که بيشترشون هم در سنين زير 20 سال بودند با اين همه گذشت از خودشون اين فضاي امن رو براي ما آماده کردند،حالا درسته که توي اين محيط که با اين همه شهيد از دست رفته براي ما آماده شده ،بياييم و گناه کنيم.آخه درسته که ما اين همه صحنه هاي فداکاري رو از تلويزيون ها ببينيم ولي باز دوباره دروغ بگيم و تهمت بزنيم......ديروز با همين برادر 14 ساله ام حسابي عهد بستم که ديگه به حرمت همين قولي که بهش دادم گناه نکنم.آخه مگه امامان عزيزمون نگفتند که گناه نکردن آسان تر از توبه کردن است.همين چند روز پيش فيلم توبه ي نصوح رو تو تلويزيون گذاشتند،خوب آخه به اين مي ارزه که گناه بکنيم آخرش بخواهيم به اين بدبختي توبه کنيم...نه اصلا ارزش نداره...خدا جون کمکمون کن تا ديگه دچار لغزش نشيم.من مطمئنم به خاطر قولي که به اين شهدا داديم خودشون کمک مي کنند و ما رو راهنمايي مي کنند.انشاالله......
اين پست رو نوشتم تا حداقل يک نفر هم با خوندنش به ياد اين
شهداي عزيز بيفته و حرمتشون رو نگه داره و حداقل به خاطر اين عزيزان هم که شده کمتر گناه کنيم.....(البته منو ببخشيد من در حد اين حرفا نيستم که بخوام به کسي.....ولي خوب هر چي تو دلم بود رو گفتم.شما به بزرگيه خودتون ببخشيد)يا حق........


 


 




نویسنده » فرشته » ساعت 12:24 عصر روز جمعه 13 مهر 1386

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرحِيمِ


إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِالْقَدْرِ(1)
 
وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ (۲) لَيْلَةُ الْقَدْرِخَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ((3
تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ فِيهَابِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ أَمْرٍ(4)
 
سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ (5)
بيگمان اين قرآن را در شب قدر نازل کرديم. پس تو چه ميداني که شب قدر چيست. شب قدر بهتر است از هزار ماه است.فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگار شان براي تقدير هر کار نازل ميشوند.شبي مملو از کرامت و برکت تا طلوع صبح.



ثواب خواندن سوره ي قدر:


ابن ابي کعب از پيامبر (ص) روايت کرده است هر که اين سوره را بخواند همچنان باشد که تمام ماه رمضان را روزه داشته باشد و از امام صادق (ع) روايت شده است هر کسي سوره قدر را در نماز واجب بخواند از طرف خداوند گناهان او بخشوده مي شود و از امام باقر(ع) روايت شده است که خواندن سوره قدر همانند مجاهدت در راه خداست


شب قدر شبي که از هزار ماه بهتر است


همان شبي  است که انسان به قدر و مرتبه خويش در هستي


 پي مي برد


اين شب شايد شب خاصي نباشد


هر زمان به قدر و مرتبه خويش پي ببريم آن شب شب قدر ماست.


 


شب هاي قدر نزديک است بياييد دعا کنيم خصم بميرد


                           بياييد دعا کنيم پدري شرمنده فرزندش نباشد


                                    بياييد دعا کنيم مردمان چون حيوانات زبان بسته نباشند


                                                     بياييد دعا کنيم براي  سلامتي همه ي مسلمانان


                                                            بياييد دعا کنيم براي ...



نویسنده » فرشته » ساعت 12:51 عصر روز جمعه 6 مهر 1386



دوستان پارسی بلاگی
سيمرغ
پري براي پريدن
کلک بهار
صور اسرافيل
کوچولو و دل نوشته هاش!
مکتب وحي
آفتاب شب
سوتک
شيعه مذهب برتر
آرمان شهر
گل دختر
حرفاي خودموني من
شيلو عج
شهيد سيد محمد شريفي
آسمان سرخ
پياده تا عرش
وبلاگ گروهي موج
زن بودن ممنوع
خط بارون
دست خط ...
زير آسمان خدا
نوشته هاي يک ناظم
رند
دم مسيحائي
سلام آقا
دالان بهشت
مادرانه
طعم شيرين دو دقيقه
زيبايي سايه خداوند بر کهکشانهاست
بيا با هم تا به دريا برسيم
نگاه منتظر
سلام شهدا
آغازراه
عاشقانه
تهاني
در هواي دوست
لعل سلسبيل
سراي انديشه
با سيد علي تا فتح قدس و مکه
دل گويه هاي يک مجاهد
بانو بلاگ
نقد مَلَس
ضحي
نافذ
دسته کليد



دیگر دوستان



آرشیو تاریخی
خرداد 87 [2]
اديبهشت87 [10]
فروردين87 [10]
اسفند 86 [7]
بهمن86 [10]
دی86 [11]
آذر86 [13]
آبان86 [9]
مهر86 [4]
شهریور86 [7]


آرشیو موضوعی
داستان[7]
روزانه ها[5]
احساساتم[2]
مناسبت ها[2]
خاطره[1]


لوگوی وبلاگ
مهر86 - آغاز راه



خرده‌ریزها
Add to GReader

Gmail

yahoo IM