سفارش تبلیغ
صبا ویژن
آمار و اطلاعات

بازدید امروز :41
بازدید دیروز :53
کل بازدید :232585
تعداد کل یاداشت ها : 171
100/3/22
3:57 ع
مشخصات مدیروبلاگ
فرشته[244]
سپاس خدایی را که آفریننده آسمانها و زمین است و فرشتگان را رسولان خود گردانید و دارای دو و سه و چهار بال و پر قرار داد و هر چه بخواهد در آفرینش می افزاید که خدا بر هر چیز قادر است.(سوره فاطر، آیه 1)

و در آن لحظه که بعد از گذر یک روز پر مشغله با خستگی تمام، دره خانه را باز کرده با دلی که نمی دانم چرا این گونه است..از یک طرف خوشحال است ولی از طرف دیگر گویی کشتی هایش غرق شده، نمی دانم چرا باید خوشحال باشی که...
برای استراحت به گوشه ای از اتاق رفته، دوست داشتم الان موقع اذان و نماز بود ولی خب..این گونه هم می شود حسش را ایجاد کرد. سجاده را باز کرده، نگاهم که به قرآن می افتد گویی آرامشی شیرین تمام وجودم را فرا می گیرد...

دوست دارم در کنارش بخوابم، نمی دانم شاید بی احترامی باشد...ولی سر در کنارش می گذارم و با قلبی سرشار از عشق و وجودی ملکوتی، تنم را در جانماز خوشبو می کنم.
به فکر می روم ...زیباست...بهترین لحظه است ولی افسوس که چه چیزهایی به ذهنم می آید. دوست دارم آنقدر در فکرش فرو روم و آنقدر آزارم دهد که بدانم آری..خدا مرا دوست دارد و این گونه این فکر را کفاره ی اشتباهم قرار داده...آنقدرذهنم را مشغول خودش کند تا تمام شود.

اشتباه از خود من بود. وقتی به ابتدای شروع آغاز راهم فکر می کنم دلی پر داشتم تا بیان کنم آن را تا آرامشی ابدی یابم ولی...ولی...چه ها که بر من نگذشت. می گویم ای کاش آن حرفها...آن اشتباهها..آن..اتفاق نیفتاده بود..ای کاش زمان به عقب بر می گشت..ای کاش...

این فکر مرا خیلی آزار می دهد که چرا باید این گونه اشتباه کنم. البته می دانم که این قانون زندگی است.مگر می شود در جاده ای حرکت کنیم که دست انداز و بالا و پایین نداشته باشد. ولی بازهم اشتباه...درست است که این قانون زندگی است ولی این خوده من بودم که قانون غلط را انتخاب کردم، درست است که در جاده دست انداز وجود دارد ولی می توانستم با سرعتی آهسته تر همه ی موانع را به درستی رد کنم. ای کاش خودم به خاکی نمی زدم و همان راه را ادامه می دادم.

آری آغاز دوست داشتن است، گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم، که همین دوست داشتن زیباست.

بلند می شوم در کناره سجاده ی عشق، نگاه به آسمانی ترین کتاب می کنم ....آری نماز شکر به جا می آورم که تو بودی دستم را گرفتی و از خاکی به جاده ی اصلی کشاندی، تو بودی که دوباره مسیر درست را در ذهنم تداعی کردی. اینک من، منی که به خاطرش، اغتشاشات ذهنم را فزونی می دادم در حالی که او...
آری! تمام شد چون تو برایم خواستی، البته در کنار مهر و لطف تو، خوده من نیز، نقشه ی راهم را که در صندوقچه ای دربسته و قفل شده قرار داده بودم، برداشتم و با آگاهی و چشمانی باز تر حرکتم را ادامه می دهم.....
سر سجاده ی عشقم، به خاک افتاده ی عشقم، ولی با این همه احساس، تهی از باده ی عشقم.

انشاالله که دل هایمان سرشار از باده ی عشق الهی شود.یا حق...