سفارش تبلیغ
صبا ویژن
آمار و اطلاعات

بازدید امروز :54
بازدید دیروز :53
کل بازدید :232598
تعداد کل یاداشت ها : 171
100/3/22
4:41 ع
مشخصات مدیروبلاگ
فرشته[244]
سپاس خدایی را که آفریننده آسمانها و زمین است و فرشتگان را رسولان خود گردانید و دارای دو و سه و چهار بال و پر قرار داد و هر چه بخواهد در آفرینش می افزاید که خدا بر هر چیز قادر است.(سوره فاطر، آیه 1)

آمدم که بنویسم آنچه را در دل داشتم، با خود گفتم در این یک هفته که نبودم، چقدر حرف برای گفتن دارم. ولی وقتی...

وقتی دیدم پیاده تا عرش آن گونه راضی است به رضای خدا و نیامدن به قم را، حکمت خدا بیان می کند.
وقتی خانم ناظم این چنین از عصبانیت خود جلوگیری می کند حتی با زدن گلوله ی برف به چهره اش.
وقتی مادرانه با اقتدار تمام و تفکر بالا، خنده را به خانه می آورد و بسیار دلنشین با مهمان ها و خانواده عکس می گیرد در حالی که همه از ته دل شاد هستند.
وقتی می بینم فاتح آروزی زیبای شعر گفتن را بسیار ساده به زبان می آورد و از طرفی هم از شورای نگهبان حرفها دارد.

وقتی خودنوشت بهانه ای برای نوشتن را در ذهن می پروراند و حتی با حضور کم در این دنیای مجازی بسیار راهنمایی می کند کسانی هم چون من را.
وقتی ندا به حکمت دعای همگانی بندگان، در درگاه خدا پی می برد.
وقتی تهانی بیشتر، همه چیز را در عشق پاک می بیند و حتی...نان و آب و هوا را.
وقتی جناب مدیر با تجربیاتش، مشکل اصلی ما جوانان را بیان می کند و ما را رهنمود می کند به آن
وقتی صبا نقشه ی قتل الهه رو طرح ریزی می کنه تا بره سر وقتش کله شو بکنه:دی!!! خب حق داره دیگه!

وقتی نقد ملس درست می گوید و مهم است، آنچه را که بیان کرد و همیشه حرفهایش برایم آموزنده بوده و بر دلم می نشیند.
وقتی آهستان حاج آقا ابطحی را با ویژگی هایش نشان می دهد و از هوچی گران می گوید.
وقتی حرفهای خودمونی من بسیار زیبا از آیات الهی استفاده می کند و از ذوق کردن های مردم( کم برف دیده) ی قم سخن ها می گوید.
وقتی رند مقاله اش را در مورد فرزند کمتر( ترجیحا دو فرزند) تمام می کند که چه بسیار درست می گوید.
وقتی مینا غروبی با احساس را از پشت پنجره ی ماشین که گویا در حقیقت از پنجره ی دلش آن زیبایی را می بیند ولی اطرافیان...

وقتی داداش طفل طریق و داداش کلبه ی احزان سخنان خود را در یک زندگی جدید بیان می کنند.
وقتی دم مسیحایی با بیان ادبی زیبا به من می آموزد ناگفته ها را...و با تبریک همگانی تولد من، احساس عشق را می فهمم.
وقتی لعل این نویسنده ی جوان، حقایق را بیان می کند و دوست دارد که امانتدار نوشته هایش باشیم. و می گردد و گمشده را در درون خودش می بیند.
وقتی خط شکن آواره دست به چنین کار باارزشی می زند برای نوشته های پرارزشش، و دوست دارد خیلی آسمانی با روضه ی امام حسین، حال کند.

وقتی اسماء می خواهد آنچه را که هست، تغییر دهد، اول از خودش شروع می کند.
وقتی کوثر در دالان بهشت، در همه حال همراهی خدا را می بیند و حتی در سخت ترین، لحظه ها خدا را با ما می بیند.
وقتی در هوای دوست دیوانه وار کلمه ها را در کنار یکدیگر می چیند، و اشک ها را باعث سبک تر شدن و نزدیکی به او می داند.
وقتی پری برای پریدن دلم را به پاکی به لرزه در می آورد و با بیان دردها و چهره ی مادر شهید....مرا آسمانی تر می کند.
وقتی مکتب وحی سنی مذهب و تصوف مولانا را با تفکر کامل رد می کند.

 

 

وقتی.....وقتی....وقتی.....
و هزاران وقتی و وقتیه دیگر....و هزاران وبلاگ و نوشته های باارزش دیگر....را در این صبح دل انگیز دیدم، افکارم یک لحظه باقی ماند. نمی دانم در میان این همه حرفهای عقلانی، آیا حرفی برای گفتن من باقی مانده است؟ اگر همان هایی را که می خوانم در ذهنم بپرورانم، بهتر از گزافه گویی است!

ولی نه..نه نه...این تفکر درستی نیست. من نیز باید در کنار آنان، بیان کنم آنچه را که می دانم درست است. ومن زمان می خواهم...زمان....ولی دارم آنرا...هم اکنون در اختیار من است....می خواهم مفید از آن استفاده کنم. نمی خواهم این جا را مکانی برای کامنت گذاری تبدیل کنم......

برای دل خودم می نویسم و برای دیگران....و می خواهم طوری باشد که حتی خود  من هم از آنچه را که نوشته ام درس های زیادی بگیرم و یاد بگیرم آنچه را که نمی دانستم تا هم اکنون....

پ.ن: تا دوهفته نوشتن را در خود نمی دیدم، ولی خدای من، گویی دستانم را بر قلم می فشارد، و مرا به سوی خودش می کشاند حتی با نوشتن.

و او جاری کرد نعمت آسمانیش را که در طی این چند سال که به این شهر مقدس آمده بودیم، آرزویش را داشتم.
آری برف زیبایی آسمانی با همه ی رویایی بودنش برایمان حقیقی گشت....و حالا به میمنت آن، تعطیلی دانشگاه را نیز برای اولین بار تجربه می کنم.