سفارش تبلیغ
صبا ویژن
آمار و اطلاعات

بازدید امروز :56
بازدید دیروز :53
کل بازدید :232600
تعداد کل یاداشت ها : 171
100/3/22
4:52 ع
مشخصات مدیروبلاگ
فرشته[244]
سپاس خدایی را که آفریننده آسمانها و زمین است و فرشتگان را رسولان خود گردانید و دارای دو و سه و چهار بال و پر قرار داد و هر چه بخواهد در آفرینش می افزاید که خدا بر هر چیز قادر است.(سوره فاطر، آیه 1)

از روزگار دلم گرفته،از این تکرار دلم گرفته، دلم میخواد گریه کنم، بارون ببار دلم گرفته...
برای گم کردن خویش، رها شدن از کم وبیش، برای در خود گم شدن، جدا از این مردم شدن....

بهانه ی گریه میخوام، بهانه ی فریاد زدن، بیا تو باش ای مهربون، بهانه ی گریه ی من....
از روزگار دلم گرفته، از این تکرار دلم گرفته، دلم میخواد گریه کنم، بارون ببار، دلم گرفته..
از من دیگه چیزی نمونده، گونه هامو بارون پوشونده، امروز هوا هوای گریه س ....

پ.ن: شهادت امام محمد تقی(ع) را به همه ی دوستان و همه ی مسلمانان جهان تسلیت عرض می کنم.
یا حق...
 


  

تا حالا عکس های زیادی رو دیدیم و هیچ کدوم از اونا هم بی معنی نبودند. یعنی بالاخره وقتی حتی نتونی هیچ معنی رو بهش نسبت بدی، می دونیم که داره یک هدفی رو می رسونه. نمی دونم ....ولی تا حالا خیلی برای من پیش اومده که نتونستم یک هدف، منظور، معنی ....یا هر چیزه دیگه رو به یک عکس نسبت بدم. نمی دونم شاید هم بعضی از عکس ها فقط برای قشنگی و دیدن هست و شاید منظوره خاصی رو نرسونند.
مثلا این عکس رو من چند وقته که تو سیستمم دارم و هر وقت که برای دیدن عکس های دیگه میرم، یوهو که نگام به این عکس می افته هر دفعه حدوده چند دقیقه بهش فکر می کنم، برداشت های مختلفی ازش کردم ولی در آخر می بینم نه...این نمی تونه باشه و خلاصه تا حالا نتوستم هدف از این عکس رو ببینم چیه؟ شما چی...می دونید منظوره این عکس چیه؟
پ.ن: از همه ی اونایی که واسه دوستم دعا کردند ممنونم، باور کنید حالش خیلی خیلی بهتر شده.....وای خیلی خوشحالم. خدایا شکرت.
پ.ن: این اولین سالیه که به من هم روزه دانشجو رو تبریک میگن. من هم به همه ی دانشجویان عزیز ودرس خون(نه مثل من:دی!!!) البته نه....چه درس خون و چه کم درس خون و چه درس نخون...از صمیم قلب تبریک میگم و امیدوارم در سایه ی حق تعالی به درجات عالیه تحصیلی در کنار مراتب والای معنوی برسند.


  

چند تا حدیث زیبا از امامان عزیزمون در مورده دعا دیدم و خیلی خوشم اومد. می دونید چیه خیلی دلم گرفته. خیلی دلواپسم. آخه حاله یکی از دوستام خیلی بده. براش خیلی دعا می کنم. سر سجاده همیشه جلو چشمام میاد مخصوصا این چند روز که دوباره حالش بد شده. من نمی دونم شاید دعاهای من به ملکوت اعلا نمی رسه. شاید اونقدر دلم پاک و خالص نشده که هر چی براش دعا می کنم نمی دونم چرا نتیجه ی عکس میده. آخه.... خدایا به حق اون دل های شکسته ازت میخوام دوباره روزهای خوب رو به دوستم برگردونی. آخه این بنده ی پاک و با اخلاصت مگه چه گناهی کرده که باید تا این حد زجر بکشه. چرا نباید اون هم مثل بعضی از ماها که در سلامتی به سر می بریم، باشه. خدا جونم، می دونم که اینا همه امتحانایی هست که خودت برای بنده هات می گذاری خب آخه این چه امتحانایی که دوستمون توی این دورانه جوونی که باید سر شار از شور و خوشحالی و....باشه، باید تحمل کنه. خدا جون می دونم تو اونقدر این بنده ی پاکت رو دوست داری که داری با این امتحانت، آزمایشش می کنی. می دونم که چقدر خوبه که در این شرایطه سخت و حساس سر بلند بیرون بیاد و هیچ وقت ناشکریتو نکنه. می دونم...همه ی اینا رو می دونم که خودت صلاحه همه ی بنده هاتو می دونی. درسته همیشه که زندگی نباید با آرامش و شادی باشه. درسته...ولی آخه این ...نمی دونم چی بگم. خدایا تا جایی که تونستم ناشکریتو نکردم. خدایا از خودت کمک می خوام. خدایا خودت به همه ی ما رحم کن، ای ارحم الراحمین....

الإمام الصادق (علیه السلام) :
أکثِرْ مِنَ الدُّعاءِ، فإنّهُ مفتاحُ کلِّ رحمه?، ونجاحُ کلِّ حاجه?، ولا یُنالُ ما عِندَ اللهِ إلاّ بالدُّعاءِ، ولیسَ بابٌ یَکثُرُ قَرعُهُ إلاّ یُوشِکُ أن یُفتَحَ لِصاحِبِهِ .
بسیار دعا کن ; زیرا دعا کلید هر رحمتی است و مایه روا شدن هر حاجتی و آنچه نزد خداست جز با دعا به دست نمی آید. هیچ دری نیست که بسیار کوبیده شود مگر آن که بزودی به روی کوبنده باز گردد.

الإمام علیّ (علیه السلام) :
الدُّعاءُ مَقالیدُ الفَلاحِ وَمَصابیحُ النَّجاحِ .
دعا کلیدهای رستگاری و چراغ های موفقیت است.

الإمام الصادق (علیه السلام) :
إذا دَعَوْتَ فَظُنَّ أنّ حاجَتَکَ بالبابِ .
چون دعا کنی چنین خیال کن که حاجتت بر در خانه است.

پ.ن: از همه ی دوستای عزیزم که این پست رو خوندند عاجزانه تقاضا می کنم واسه دوستم خیلی دعا کنید. دعا کنید که واسه همیشه از این ناراحتی راحت بشه و بعد از چند سال دوباره سراغش نیاد. میگن دعای مومن در حق مومن مستجاب میشه.انشاالله.

                


  

واقعا چه برداشتی از این کار می تونیم داشته باشیم؟

یعنی عشقه غلامرضا به حدی بوده که دست به این کار زده!؟

آیا می تونیم با این فرهنگی که بعضی ها در حال رواج دادن اون هستند مبارزه کرد؟

مگه روی پول هم باید این چیزا رو نوشت تا به دست معشوق برسه؟ اصلا حالا اینم اومده نوشته، از کجا معلوم که به دست عطیه برسه؟

کلا شرم آوره که این چیزا دیده میشه. مگه ابراز عشق رو باید به دست هزاران نفر سپرد؟ معلومه که هدف چنین شخصی فقط ابراز عشق نیست بلکه با این کارشون می خوان که یه صحنه ی طنز برا ی خود و دوستاشون ایجاد می کنند و حالا اون هم که دست چند نفر پخش بشه، خب شاید چند نفر دیگه هم دیدند و اونها هم هوس کردند و خواستند چنین کاری رو بکنند، خب دیگه چی میشه؟

آیا این کار درسته که هر چه می خواهد دل تنگت بگو، را روی این چیزها بیان کرد؟ حالا این یک نمونه اش بود. مثلا این چه معنی ای داره که بعضی ها حالا میان و برمی دارن می نویسند: یادگاری در فلان تاریخ، خب که چی بشه؟ یا نوشتن شعر و از این جور چیزا....دیگه نمی دونم چی بگم....

 

                                  
  

این پنچ شنبه که رفتم نمی دونم چرا خیلی فرق داشت. از در که وارد شدم یک نسیم ملایمی صورتم رو نوازش داد. خیلی با صفا بود. این هفته به تک تکشون که نگاه می کردم انگار با من حرف می زدند .انگار اونها هم خوشحال بودند که منه بنده ی حقیر این هفته هم اومدم نمی دونم شاید من فقط یک توهم زدم. به همشون سلام کردم و بعد از خوندن فاتحه و قرآن، رفتم و با شهید زین الدین خیلی درد و دل کردم. خیلی خیلی سبک شدم.اون  بار اولی که اومدم و بهشون سر زدم خیلی شرمسار بار گناهام بودم و اصلا روم نمی شد بهشون حتی نگاه کنم چه برسه که بخوام به این راحتی همه ی اسرارم رو براشون بیان کنم. خلاصه این بار که بعد از چندین هفته پی در پی بود و به خاطر قولهایی که بهشون داده بودم . خدا رو شکر به همه ی اونها هم عمل کرده بودم، خیلی خوشحال بودم.

این هفته تصمیم گرفتم که یک کاری بکنم. آخه هر هفته که می یومدم و به هر کدومشون که سر می زدم در انتهای قبر هر کدوم از این عزیزان شعرهای خیلی قشنگی به چشم می خورد و وقتی اونا رو می خوندم خیلی بهشون حسرت می خوردم.
این هفته یک کاغذ و قلم برداشتم و بیش تر اون شعرهارو یاداشت کردم. اصلا نمی دونید چی میگم یک حال و هوایی بود. انگار همه با هم یک شب شعر راه انداخته بودیم که من رو هرچه بیش تر به عالم ملکوت نزدیک می کرد.
در اندوه آن حسرت ماندم که ای کاش من هم در بالین آنها خوابیده بودم ولی افسوس.....افسوس که این فکر من حسرتی بیش نیست.

دلم نیومد اون شعرهای بسیار باصفا رو این جا نگذارم. دوست داشتم همه ی اونها رو بنویسم ولی ....بازهم به همین چند بیت اکتفا می کنم.(هر کدوم از بیت ها جدای از دیگری است).
من مطمئنم که شما دوستان خوب هم با خوندنشون دله پاک و آسمونی تون بیش تر آسمونی میشه. انشاالله.

*شهادت آرزوی آخرم بود                      بدیم آنچه را در باورم بود
*این حرف من شکسته بال است           پرواز به اوج خون کمال است
*مکانم گر به خاک تیره باشد                 جهان را دیده بر من خیره باشد
*اگر در خون تنم را شستشو داد             مرا فیض شهادت آبرو داد
*کسانی در حقیقت پاسدارند                 که پاس حرمت ما را بدارند
*گر معنی عشق را بجویید                     باید که طریق ما بپویید
*کند بر خون ما هر کس خیانت               نبیند تا ابد روی سعادت
*جان باخته در منای عشقم                   انداخته سر به پای عشقم
*گر آب حیات را بخواهید                        باید پی خون من بیایید
*چون حق را دیدم و خود را ندیدم            به آن جایی که می باید رسیدم
*از آن خونم بجوشد تا قیامت                 که کردم پیش دشمن استقامت
*ملاک این جا به جز صدق و صفا نیست    که هر کس را در این گلزار جا نیست
                      شهادت لاله ها را چیدنی کرد
                      به چشم دل، حق را دیدنی کرد
                      ببوس ای خواهرم قبر برادر
                      شهادت سنگ را بوسیدنی کرد


  
<      1   2   3      >